یک قدم تا آسمان

Music v:12 Music v:12 Music v:12 Music v:12

شهادت دخترانه

Image result for ‫آرزویم را شهادت مینویسم‬‎


آقا قبول ما دختریم ....

آقا قبول شهید نمی شویم ....
آقا قبول نمی گذارند تفنگ دستمان بگیریم و برویم مدافع حرم حضرت عشق (س) شویم .....
آقا قبول راه شهادت برایمان بسته شده....
قبول ......
°•°•همه را در اوج ناامیدی قبول کردیم .....
آری اشک میریزیم چون نمی توانیم ابراهیم باشیم نمی توانیم محمد هادی باشیم نمی توانیم علی باشیم ....
آری نمی توانیم .... هرکاری میخواهیم بکنیم می گویند شما دخترید توان کافی را ندارید ....
•°•°هروقت خواستیم تنها برویم گفتند دختر نباید تنها جایی بره ...
هروقت خواستیم خلوت کنیم نگذاشتند...
پس چگونه شبیه ابراهیم هادی و هادی ذوالفقاری و علی خلیلی شویم ؟
•°•°بنشینیم و فقط درس بخوانیم و آرزوی شهادت کنیم ؟
نمی شود به والله نمی شود .....
شهدا بیابید بگویید این دختران دلسوخته چه کنند ؟
چه کنند در این آشفته بازار فساد و بی حجابی و تنهایی مهدی فاطمه ؟
°•°•جوابم را شهدا دادند....
از شهدا به دختران محجبه ایران

•°•°قبول
هرکاری خواستید بکنید به یاد مهدی فاطمه باشید آن وقت خود به خود عزیز دل مهدی فاطمه می شوید آن وقت است که دیگر طاقت ماندن در دنیایی که بوی گناه را می دهد نخواهید داشت ...
آن وقت است که وقت شهادت است ...
آن وقت می فهمید که راه شهادت برای هیچ کس بسته نیست ...
آن وقت مسیر شهادت برایتان باز میشود حتی اگر دختر باشید ...
فقط اخلاص و نگاه مهدی فاطمه را درنظر بگیرید ....
در نبود ما پشت حضرت مهدی (عج) را خالی نکنید ....
یقه تان را میگیریم اگر ولایت فقیه را تنها بگذارید

•°•°آری دختران نگویید شهید نمی شویم میشود ... میشود ....
هنوز هم میشود ..

منبع : http://iraniestade.blogfa.com/

برچسب‌ها: ,
بُشرا دوشنبه 20 شهريور 1396 ادامه مطلب

بره گمشده عباس

با سر و صدای محمود از خواب پریدم. محمود در حالی که هرهر می خندید رو به عباس گفت: «عباس پاشو که دخلت درآمده. فک و فامیلات آمده اند دیدنت!» عباس چشمانش را مالید و گفت: «سر به سرم نگذار. لرستان کجا، این جا کجا؟»

- خودت بیا ببین. چه خوش تیپ هم هستند. واست کادو هم آورده اند!

همگی از چادر زدیم بیرون. سه پیرمرد لر با شلوار پاچه گشاد و چاروق و کلاه نمدی به سر در حالی که یکی از آنها بره سفیدی زیر بغل زده بود، می آمدند. عباس دو دستی زد به سرش و نالید: «خانه خراب شدم!»

به زور جلوی خنده مان را گرفتیم. پیرمردها رسیده نرسیده شروع کردند به قربان صدقه رفتن و همه را از دم با ریش زبر و سوزن سوزنی شان گرفتند به بوسیدن. عباس شرمزده یک نگاه به آنها داشت یک نگاه به ما. به رو نیاوردیم و آوردیمشان تو چادر. محمود و دو، سه نفر دیگر رفتند سراغ دم کردن چایی. عباس آن سه را معرفی کرد: پدر، آقا بزرگ و خان دایی، پدرزن آینده اش. پیرمردها با لهجه شیرین لری حرف می زدند و چپق می کشیدند و ما سرفه می کردیم و هر چند لحظه می زدیم بیرون و دراز به دراز روی شکم مان را می گرفتیم و ریسه می رفتیم. خان دایی یا به قول عباس، خالو جان بره را داد بغل عباس و گفت: «بیا خالو جان، پروارش کن و با دوستانت بخور.» اول کار بره نازنازی لباس عباس آقا را معطر کرد و ما دوباره زدیم بیرون. ولخرجی کردیم و چند بار به چادر تدارکات پاتک زدیم و با کمپوت سیب و گیلاس از مهمان های ناخوانده پذیرایی کردیم. پدرزن عباس مثل اژدها دود بیرون داد و گفت: «وضعتان که خیلی خوبه. پس چی هی می گویند به جبهه ها کمک کنید و رزمنده ها محتاج غذا و لباس و پتویند؟» عباس سرخ شد و گفت:«نه کربلایی شما مهمانید و بچه ها سنگ تمام گذاشته اند.» اما این بار پدر و آقا بزرگ هم یاور خان دایی شدند و متفق القول شدند که ما بخور و بخواب کارمان است والله نگهدارمان!

کم کم داشتیم کم می آوریم و به بهانه های الکی کرکر می کردیم و آسمان و صحرا را نشان می دادیم که مثلا به ابری سه گوش در آسمان می خندیدیم! شب هم پتوهایمان را انداختیم زیرشان و آنها تخت خوابیدند.

از شانس بد آن شب فرمانده گردان برای این که آمادگی ما را بسنجد، یک خشم شب جانانه راه انداخت. با اولین شلیک، خان دایی و آقا بزرگ و پدر یا مش بابا مثل عقرب زده ها پریدند و شروع به داد و هوار کشیدن و یا حسین و یا ابوالفضل به دادمان برس، کردن.

لابه لای بچه ضجه می زدند و سینه خیز می رفتند و امام حسین را به کمک می طلبیدند. این وسط بره نازنازی یکی از فرمانده هان را اشتباه گرفته بود و پشت سرش می دوید و بع بع می کرد. دیگر مرده بودیم از خنده.

فرمانده فریاد زد: «از جلو نظام!» سه پیرمرد بلند فریاد زدند: «حاضر!» و بره گفت: «بع! بع!» گردان ترکید. فرمانده که از دست بره مستأصل شده بود دق دلش را سر ما خالی کرد: بشین، پاشو، بخیز!

با هزار مکافات به پیرمرد حالی کردیم که این تمرین است و نباید حرف بزنند تا تنبیه نشویم. اما مگر می شد به بره نازنازی حرف حالی کرد. کم کم فرمانده هم متوجه موضوع شد. زودتر از موعد مقرر ما را مرخص کرد. بره داشت با فرمانده به چادر مسئولین گردان می رفت که عباس با خجالت و ناراحتی بغلش کرد و آورد. پیرمرد ها ترسیده و رمیده شروع کردند به حرف زدن که: «بابا شما چقدر بدبختید. نه خواب دارید و نه آسایش. این وسط ما چکاره ایم، خودمان نمی دانیم!»

صبح وقتی از مراسم صبحگاه برگشتیم، دیدیم که عباس بره اش را بغل کرده و نگاه مان می کند. فهمیدیم که سه پیرمرد فلنگ را بسته اند و بره را گذاشته اند برای عباس. محمود گفت: «غصه نخور، خان دایی پیرمرد خوبی است. حتماً دخترش را بهت می دهد!» عباس تا آمد حرف بزند بره صدایی کرد و لباس عباس معطر شد!

برگرفته از کتاب رفاقت به سبک تانک

برچسب‌ها: ,
بُشرا دوشنبه 20 شهريور 1396 ادامه مطلب

عید ولایت مبارک

Related image


مور نمیدونه

که به دیواره ی اهرام قدم میذاره

یا به یک تکه خشت خام

تو آن بلند ترین هرمی که فرعون تخیل

نمیتونه بسازه

و من آن مور

که بلندای تو در چشم من جا نمیگیره

اسلام به جز از حب علی پایه ندارد

قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد

گفتم بروم سایه ی لطفش بنشینم

دیدم که علی نور بود سایه ندارد

می خواست قلم نقطه ی ضعفش بنگارد

بیچاره ندانست علی نقطه ندارد


غیر از علی که خوانده محمد برادرش؟

غیر از علی که فاطمه بود ست همسرش؟

غیر از علی که داده خدا فتح خیبرش؟

غیر از علی که بوده نبی مدح گسترش؟

غیر از علی که زیر لوا هست محشرش؟

غیر از علی که زینب کبراست دخترش؟

غیر از علی که مادرش او را به کعبه زاد؟

غیر از علی که قاتل خود را پناه داد؟


شیری که سر گرفت ز عمرو دلیر کیست؟

میری که بود مونس فرد فقیر کیست؟

پیری که گشت همدم طفل صغیر کیست؟

مردی که دیو نفس ورا شد اسیر کیست؟

در بیشه ی شجاعت و غیرت شیر کیست؟

بر مسلمین به جان پیمبر امیر کیست؟

انصاف کو مروت و مردانگی کجاست؟

آیا لباس کعبه بر اندام بت رواست؟


مولای اولیای خدا کیست جز علی؟

گیرنده ی لوای خدا کیست جز علی؟

دست گره گشای خدا کیست جز علی؟

مصداق هل اتای خدا کیست جز علی؟

ممدوح انمای خدا کیست جز علی؟

روی خدا نمای خدا کیست جز علی؟

مرد نبرد خیبر و ننگ اُحد کجا؟

حیدر کجا فراری جنگ اُحد کجا؟


یاری که خفت جای رسول خدا علیست

ممدوح جبرئیل به ارض و سما علیست

الّا علی پس از سخن لافتی علیست

رکن و مقام و مروه و سعی و صفا علیست

قرآن نماز ذکر و عبادت دعا علیست

دنیا بدان که رهبر و مولای ما علیست

مرد غدیر پیرو خط ثقیفه نیست

با غصب منبر نبوی کس خلیفه نیست

برچسب‌ها: ,
بُشرا شنبه 18 شهريور 1396 ادامه مطلب

اقا بیا ما کوفی نیستیم

بوی یوسف می دهد پیراهنت

پیر کنعانم برای دیدنت

جان در هجر تو آزرده شده

می دهم جان از برای دیدنت

دیدن تو آرزوی هر دمم

هر دمم در آرزوی دیدنت

اللهم عجل لولیک الفرج


Image result for ‫امام زمان‬‎

برچسب‌ها: ,
بُشرا چهارشنبه 15 شهريور 1396 ادامه مطلب

کسی نیامد جز او

کسی نیامد جز او سر قرار خودش

نشسته غرق تماشای شیعیان خودش

چه انتظار عجیبیست اینکه شب تا صبح

کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش


اللهم عجل لولیک الفرج


Image result for ‫امام زمان‬‎

برچسب‌ها: ,
بُشرا چهارشنبه 15 شهريور 1396 ادامه مطلب

گر

گر هشت رضا

و نُه جواد است چه غم

بگذار که هشتم گرو نُه باشد



Related image

برچسب‌ها: ,
بُشرا چهارشنبه 15 شهريور 1396 ادامه مطلب