آرشیو مطالب 1396 | یک قدم تا آسمان

Music v:12 Music v:12 Music v:12 Music v:12

آخرین مطالب ارسالی

به نیت شش ماهه حسین

Related image

گلی شش ماهه دارم

که عمرش داستان دارد

شمیم دلنوازی در زمین و آسمان دارد

قدی نازک رخی دلجو

نگاهی مهربان دارد

همیشه باغی از خنده

به روی باغبان دارد

بود گهواره جنبانش

پر حور و ملک هر شب

ز هر سو بوسه می بارد

بر آن چشم و دهان و لب

چه داری حرمله در سر

نگاهت کرده غمگینم

مزن بر حنجر اصغر

بزن بر قلب خونینم

برچسب‌ها: ,
بُشرا سه شنبه 16 آبان 1396 ادامه مطلب

وظیفه ما دفاع از حرم است

Related image


‌ من یک دخترم..
به مادرم زهرا قسم
نیاز بشود..
عزرائیل تان می شوم.
کافیست به حرم عمه ام نزدیک شوید

شعیه وظیفه اش دفاع از حرم است..
زن و مرد هم ندارد..

برچسب‌ها: ,
بُشرا دوشنبه 17 مهر 1396 ادامه مطلب

نوحه خیلی قشنگه حتما صوتش رو گوش بدین عالیه

السلام السلام السلام علی الحسین السلام السلام

و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

مه ماه محرم سلام نخ سرخ پرم سلام غم و اشک و ماتم سلام

السلام السلام علی الحسین السلام السلام

نذر روضه کردم حرم تو یه روزی میگیرم

سر میذارم پای علم تو یه روزی میمیرم

السلام علی الحسین

و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

حرمت چی آورده سرم حتی بیشتر از مادرم میمیرم واسه این حرم

کربلا کربلا کربلا

سرم آروم جون این دل تنگم عزای محرم

کرب و بلا باشیم چه قشنگه شبای محرم

السلام علی الحسین

و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

لب تشنه ی سقا سلام علم تاسوعا سلام خیمه ی عاشورا سلام

السلام علی الحسین

و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

بعد از تو چی اومد سر زینب برادر زینب

آتیش افتاده به پر زینب برادر زینب

السلام علی الحسین

و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

مه ماه محرم سلام نخ سرخ پرم سلام غم و اشک و ماتم سلام

نذر روضه کردم حرم تو یه روزی میگیرم

سر میذارم پای علم تو یه روزی میمیرم

برچسب‌ها: ,
بُشرا جمعه 7 مهر 1396 ادامه مطلب

یا عباس (ع)

بیایید در ماه محرم اگر زنجیر میزنیم ،


قبل از آن زنجیر غفلت از پای خود باز کرده باشیم …


اگر که سینه میزنیم ، قبل از آن سینه دردمندی را از غم و آه پاک کرده باشیم …


خوب است اگر اشکی میریزیم ، قبل از آن اشک از چهره ی مظلومی پاک کرده باشیم …
Image result for ‫شعر کوتاه درباره شهادت حضرت عباس‬‎

برچسب‌ها: ,
بُشرا جمعه 7 مهر 1396 ادامه مطلب

کپی شده از وب nabe.avablog.ir

1- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بودبلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟

2- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس‌هایی در کمد داشتیبلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

3- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بودبلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟

4- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می‌کردیبلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟

5- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتیبلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟

6- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بودبلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟

7- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بودبلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟

8- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می‌شدیبلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

9- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازیبلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.

10- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندیبلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می‌کردی؟

برچسب‌ها: ,
بُشرا جمعه 7 مهر 1396 ادامه مطلب

شهادت دخترانه

Image result for ‫آرزویم را شهادت مینویسم‬‎


آقا قبول ما دختریم ....

آقا قبول شهید نمی شویم ....
آقا قبول نمی گذارند تفنگ دستمان بگیریم و برویم مدافع حرم حضرت عشق (س) شویم .....
آقا قبول راه شهادت برایمان بسته شده....
قبول ......
°•°•همه را در اوج ناامیدی قبول کردیم .....
آری اشک میریزیم چون نمی توانیم ابراهیم باشیم نمی توانیم محمد هادی باشیم نمی توانیم علی باشیم ....
آری نمی توانیم .... هرکاری میخواهیم بکنیم می گویند شما دخترید توان کافی را ندارید ....
•°•°هروقت خواستیم تنها برویم گفتند دختر نباید تنها جایی بره ...
هروقت خواستیم خلوت کنیم نگذاشتند...
پس چگونه شبیه ابراهیم هادی و هادی ذوالفقاری و علی خلیلی شویم ؟
•°•°بنشینیم و فقط درس بخوانیم و آرزوی شهادت کنیم ؟
نمی شود به والله نمی شود .....
شهدا بیابید بگویید این دختران دلسوخته چه کنند ؟
چه کنند در این آشفته بازار فساد و بی حجابی و تنهایی مهدی فاطمه ؟
°•°•جوابم را شهدا دادند....
از شهدا به دختران محجبه ایران

•°•°قبول
هرکاری خواستید بکنید به یاد مهدی فاطمه باشید آن وقت خود به خود عزیز دل مهدی فاطمه می شوید آن وقت است که دیگر طاقت ماندن در دنیایی که بوی گناه را می دهد نخواهید داشت ...
آن وقت است که وقت شهادت است ...
آن وقت می فهمید که راه شهادت برای هیچ کس بسته نیست ...
آن وقت مسیر شهادت برایتان باز میشود حتی اگر دختر باشید ...
فقط اخلاص و نگاه مهدی فاطمه را درنظر بگیرید ....
در نبود ما پشت حضرت مهدی (عج) را خالی نکنید ....
یقه تان را میگیریم اگر ولایت فقیه را تنها بگذارید

•°•°آری دختران نگویید شهید نمی شویم میشود ... میشود ....
هنوز هم میشود ..

منبع : http://iraniestade.blogfa.com/

برچسب‌ها: ,
بُشرا دوشنبه 20 شهريور 1396 ادامه مطلب

بره گمشده عباس

با سر و صدای محمود از خواب پریدم. محمود در حالی که هرهر می خندید رو به عباس گفت: «عباس پاشو که دخلت درآمده. فک و فامیلات آمده اند دیدنت!» عباس چشمانش را مالید و گفت: «سر به سرم نگذار. لرستان کجا، این جا کجا؟»

- خودت بیا ببین. چه خوش تیپ هم هستند. واست کادو هم آورده اند!

همگی از چادر زدیم بیرون. سه پیرمرد لر با شلوار پاچه گشاد و چاروق و کلاه نمدی به سر در حالی که یکی از آنها بره سفیدی زیر بغل زده بود، می آمدند. عباس دو دستی زد به سرش و نالید: «خانه خراب شدم!»

به زور جلوی خنده مان را گرفتیم. پیرمردها رسیده نرسیده شروع کردند به قربان صدقه رفتن و همه را از دم با ریش زبر و سوزن سوزنی شان گرفتند به بوسیدن. عباس شرمزده یک نگاه به آنها داشت یک نگاه به ما. به رو نیاوردیم و آوردیمشان تو چادر. محمود و دو، سه نفر دیگر رفتند سراغ دم کردن چایی. عباس آن سه را معرفی کرد: پدر، آقا بزرگ و خان دایی، پدرزن آینده اش. پیرمردها با لهجه شیرین لری حرف می زدند و چپق می کشیدند و ما سرفه می کردیم و هر چند لحظه می زدیم بیرون و دراز به دراز روی شکم مان را می گرفتیم و ریسه می رفتیم. خان دایی یا به قول عباس، خالو جان بره را داد بغل عباس و گفت: «بیا خالو جان، پروارش کن و با دوستانت بخور.» اول کار بره نازنازی لباس عباس آقا را معطر کرد و ما دوباره زدیم بیرون. ولخرجی کردیم و چند بار به چادر تدارکات پاتک زدیم و با کمپوت سیب و گیلاس از مهمان های ناخوانده پذیرایی کردیم. پدرزن عباس مثل اژدها دود بیرون داد و گفت: «وضعتان که خیلی خوبه. پس چی هی می گویند به جبهه ها کمک کنید و رزمنده ها محتاج غذا و لباس و پتویند؟» عباس سرخ شد و گفت:«نه کربلایی شما مهمانید و بچه ها سنگ تمام گذاشته اند.» اما این بار پدر و آقا بزرگ هم یاور خان دایی شدند و متفق القول شدند که ما بخور و بخواب کارمان است والله نگهدارمان!

کم کم داشتیم کم می آوریم و به بهانه های الکی کرکر می کردیم و آسمان و صحرا را نشان می دادیم که مثلا به ابری سه گوش در آسمان می خندیدیم! شب هم پتوهایمان را انداختیم زیرشان و آنها تخت خوابیدند.

از شانس بد آن شب فرمانده گردان برای این که آمادگی ما را بسنجد، یک خشم شب جانانه راه انداخت. با اولین شلیک، خان دایی و آقا بزرگ و پدر یا مش بابا مثل عقرب زده ها پریدند و شروع به داد و هوار کشیدن و یا حسین و یا ابوالفضل به دادمان برس، کردن.

لابه لای بچه ضجه می زدند و سینه خیز می رفتند و امام حسین را به کمک می طلبیدند. این وسط بره نازنازی یکی از فرمانده هان را اشتباه گرفته بود و پشت سرش می دوید و بع بع می کرد. دیگر مرده بودیم از خنده.

فرمانده فریاد زد: «از جلو نظام!» سه پیرمرد بلند فریاد زدند: «حاضر!» و بره گفت: «بع! بع!» گردان ترکید. فرمانده که از دست بره مستأصل شده بود دق دلش را سر ما خالی کرد: بشین، پاشو، بخیز!

با هزار مکافات به پیرمرد حالی کردیم که این تمرین است و نباید حرف بزنند تا تنبیه نشویم. اما مگر می شد به بره نازنازی حرف حالی کرد. کم کم فرمانده هم متوجه موضوع شد. زودتر از موعد مقرر ما را مرخص کرد. بره داشت با فرمانده به چادر مسئولین گردان می رفت که عباس با خجالت و ناراحتی بغلش کرد و آورد. پیرمرد ها ترسیده و رمیده شروع کردند به حرف زدن که: «بابا شما چقدر بدبختید. نه خواب دارید و نه آسایش. این وسط ما چکاره ایم، خودمان نمی دانیم!»

صبح وقتی از مراسم صبحگاه برگشتیم، دیدیم که عباس بره اش را بغل کرده و نگاه مان می کند. فهمیدیم که سه پیرمرد فلنگ را بسته اند و بره را گذاشته اند برای عباس. محمود گفت: «غصه نخور، خان دایی پیرمرد خوبی است. حتماً دخترش را بهت می دهد!» عباس تا آمد حرف بزند بره صدایی کرد و لباس عباس معطر شد!

برگرفته از کتاب رفاقت به سبک تانک

برچسب‌ها: ,
بُشرا دوشنبه 20 شهريور 1396 ادامه مطلب

عید ولایت مبارک

Related image


مور نمیدونه

که به دیواره ی اهرام قدم میذاره

یا به یک تکه خشت خام

تو آن بلند ترین هرمی که فرعون تخیل

نمیتونه بسازه

و من آن مور

که بلندای تو در چشم من جا نمیگیره

اسلام به جز از حب علی پایه ندارد

قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد

گفتم بروم سایه ی لطفش بنشینم

دیدم که علی نور بود سایه ندارد

می خواست قلم نقطه ی ضعفش بنگارد

بیچاره ندانست علی نقطه ندارد


غیر از علی که خوانده محمد برادرش؟

غیر از علی که فاطمه بود ست همسرش؟

غیر از علی که داده خدا فتح خیبرش؟

غیر از علی که بوده نبی مدح گسترش؟

غیر از علی که زیر لوا هست محشرش؟

غیر از علی که زینب کبراست دخترش؟

غیر از علی که مادرش او را به کعبه زاد؟

غیر از علی که قاتل خود را پناه داد؟


شیری که سر گرفت ز عمرو دلیر کیست؟

میری که بود مونس فرد فقیر کیست؟

پیری که گشت همدم طفل صغیر کیست؟

مردی که دیو نفس ورا شد اسیر کیست؟

در بیشه ی شجاعت و غیرت شیر کیست؟

بر مسلمین به جان پیمبر امیر کیست؟

انصاف کو مروت و مردانگی کجاست؟

آیا لباس کعبه بر اندام بت رواست؟


مولای اولیای خدا کیست جز علی؟

گیرنده ی لوای خدا کیست جز علی؟

دست گره گشای خدا کیست جز علی؟

مصداق هل اتای خدا کیست جز علی؟

ممدوح انمای خدا کیست جز علی؟

روی خدا نمای خدا کیست جز علی؟

مرد نبرد خیبر و ننگ اُحد کجا؟

حیدر کجا فراری جنگ اُحد کجا؟


یاری که خفت جای رسول خدا علیست

ممدوح جبرئیل به ارض و سما علیست

الّا علی پس از سخن لافتی علیست

رکن و مقام و مروه و سعی و صفا علیست

قرآن نماز ذکر و عبادت دعا علیست

دنیا بدان که رهبر و مولای ما علیست

مرد غدیر پیرو خط ثقیفه نیست

با غصب منبر نبوی کس خلیفه نیست

برچسب‌ها: ,
بُشرا شنبه 18 شهريور 1396 ادامه مطلب

اقا بیا ما کوفی نیستیم

بوی یوسف می دهد پیراهنت

پیر کنعانم برای دیدنت

جان در هجر تو آزرده شده

می دهم جان از برای دیدنت

دیدن تو آرزوی هر دمم

هر دمم در آرزوی دیدنت

اللهم عجل لولیک الفرج


Image result for ‫امام زمان‬‎

برچسب‌ها: ,
بُشرا چهارشنبه 15 شهريور 1396 ادامه مطلب

کسی نیامد جز او

کسی نیامد جز او سر قرار خودش

نشسته غرق تماشای شیعیان خودش

چه انتظار عجیبیست اینکه شب تا صبح

کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش


اللهم عجل لولیک الفرج


Image result for ‫امام زمان‬‎

برچسب‌ها: ,
بُشرا چهارشنبه 15 شهريور 1396 ادامه مطلب