حاج حسین


1) مرحله اول عملیات که تمام می شود، آزاد باش می دهند و یک جعبه کمپوت گیلاس؛ خنک ، عین یک تکه یخ . انگار گنج پیدا کرده باشیم توی این گرما. از راه نرسیده، می گوید«می خواین از مهمونتون پذیرایی کنین؟» می گویم « چشمت به این کمپوتا افتاده؟ اینا صاحاب دارن. نداشته باشن هم خودمون بلدیم چی کارشون کنیم .» چند دقیقه می نشیند.تحویلش نمی گیریم،می رود. علی که می آید تو ، عرق از سر و رویش می بارد. یک کمپوت می دهم دستش. می گویم «یه نفر اومده بود ، لاغر مردنی. کمپوت می خواست بهش ندادیم. خیلی پر رو بود. » می گوید «همین که الان از این جا رفت بیرون؟ یه دست هم نداشت؟ » می گویم « آره . همین» می گوید « خاک ! حاج حسین بود .»


[ بازدید : 37 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ سه شنبه 23 مرداد 1397 ] [ 18:53 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

شهید حامد جوانی



« حامد جانباز شده... اسیر شده... شهید شده..چون قابل شناسایی نیست شما را می‌برند سوریه.» خبر ماجرا اینطوری به خانواده حامد رسید؛همینقدر متفاوت...همینقدر سردرگم...همین شد که از همان ابتدا ته دلشان لرزید. حرف‌و حدیث ها درباره حامد زیاد بود، تا اینکه به آنها اطلاع دادند برای رسیدگی به وضعیت حامد ، باید به سوریه بروند و این شد اولین دیدار پدر و پسر بعد از حمله تکفیری‌ها به او:« وقتی به من گفتند که باید خودت به سوریه بروی، فهمیدم که وضع حامد خیلی حاد است، حس پدری‌ام می‌گفت که شرایط خوبی ندارد اما جزئیاتش را نمی‌دانستم.»

جعفر جوانی ، وقتی به سوریه رسید،بالای پلکان هواپیما ایستاد و از همان جا به چهار طرف چرخید و به حضرت‌ زینب (س) سلام کرد وگفت:« من نمی‌دانم حرم مطهرت کدام سمت است،اما خانم این را شنیدم که آخرین وداع اباعبدالله شما خیلی بیتابی می‌کردید، حضرت اباعبدلله دستش را گذاشت روی سینه شما و شما آرام گرفتید، شما را به مادرتان قسم می‌دهم که این آرامش را به قلب من هم برسانید چون من هم می خواهم بروم بالای سر پسر مجروحم...»

پدر حامد این را گفت و رفت بیمارستان و رسید بالای سر حامد ؛ دید که حامد چشم‌هایش را، دست‌هایش را همانجا در لاذقیه جا گذاشته...دید تن پسرش جابه‌جا پر از ترکش است:« بعد از آن هرکسی از ایران زنگ می‌زد و از من می‌پرسید وضعیت حامد چطور است، می‌گفتم برو مقتل حضرت ابوالفضل را بخوان.»

جانبازی حامد اما یک خاطره قدیمی را در ذهن پدر زنده ‌کرد ، یاد روزهایی افتاد که حامد می‌گفت:«دوست دارم مثل حضرت عباس(ع) از خواهرش دفاع کنم.»

حالا حامد هم، دستهایش را داده بود، تا بال دربیارود و بپرد سمت آسمان ... همان دست‌هایی که قطع شدن‌شان او را در سوریه و بین غیرایرانی‌ها معروف کرده بود به شهید ابوالفضلی:« آنجا مدافعان حرم اسم مستعار دارند، وقتی ما در بیمارستان های سوریه دنبالش می‌گشتیم و می‌گفتیم حامد جوانی ،کسی او را نمی‌شناخت اما می‌گفتند یک ایرانی داریم که مثل حضرت ابوالفضل شهید شده...»

سردارسلیمانی گفت: حامد آچار فرانسه من بود

جعفر جوانی چند روز در سوریه در کنار پسرش ماند تا وضع جسمی او برای پرواز به سمت ایران بهتر شود، بعد پدر و پسر سوارهواپیما شدند و رسیدند تهران، بیمارستان بقیه‌الله. جایی که مادر هم توانست هم او را یکبار دیگر ببنید:« من از پدرش شنیده بودم که وضعیت حامد چطوری است، اما چون به حامد قول داده بودم اصلا گریه نکردم، می‌دانستم که خود حامد به این وضعیتش رضایت دارد... من حامد را با اهل بیت معامله کرده بودم و او را سالم می‌دیدم...»

حامد 20 روز دیگر هم در بیمارستان بقیه الله در کما بود؛ در این 20 روز ،اما مهمان ‌های ویژه‌ای داشت. پدر حامد می‌گوید:« همان اوائل بستری شدن حامد بود که دیدیم سردار سلیمانی خودش آمد برای ملاقات. تا چشم‌اش به حامد افتاد گریه کرد... گفتم سردارشما چرا گریه می‌کنی؟ گفت من برای حامد گریه نمی‌کنم، من برای خودم گریه می‌کنم. حامد راهش را انتخاب کرده بود، موفق شد، رفت...من برای خودم گریه می‌کنم از او و امثال او عقب افتادم...اینها روسفید شدند و من هنوز در آرزوی شهادتم ...»

سردار قاسم سلیمانی به اینجا که رسید رو کرد به پدر حامد و گفت:« من آچار فرانسه نیروهایم را از دست دادم.. حامد آچار فرانسه من بود...هرکاری ازدستش برمی‌آمد در منطقه عملیاتی انجام می‌داد...به خاطر همین ناراحتم.» همین جا بود که پدر حامد از روی صندلی کنار تخت حامد بلند شد و با دست حامد را نشان داد و گفت:« سردار، ناراحت نباش... من آدم‌های زیادی را دیده‌ام که به خاطر دارایی و موفقیت‌شان خدا را شکر می‌کنند و می‌گویند :« هاذا من فضل ربی» اما من می‌گویم: « هاذا من فضل ربی» می گویم: این وضعیت حامد من، از فضل پروردگار من است... من می‌دانم که این بهترین سرنوشت برای او بوده.»


[ بازدید : 33 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ سه شنبه 23 مرداد 1397 ] [ 18:38 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

امیدوارم این جمعه بیایی

Related image


آقای من امشب غزل تغییر کرده

شعرم فضای تازه ای تصویر کرده

شعرم همیشه گفتن «آقابیا» بود

ذکر قنوتم خواندن «آقا بیا» بود

امشب ولی دیدم که اینجا جای تو نیست

بین تمام قال ها آوای تو نیست

دیگر میا اینجا کسی در فکرتان نیست

اصلا نیاز هیچ کس صاحب زمان نیست

زنها گرفتار اصول خاله بازی

مردان پی راهی برای پول سازی

در اولویت کسب و کار است و تجارت

حالا اگر فرصت زیاد آمد، عبادت

روزی هزار و خورده ای دعوا سرِ پول

اصلا تمام حرص و جوش ما سر پول

این سینما هم که طرفدارش زیاد است

بیچاره مأمور بلیط کارش زیاد است

یا "مش ماشالا" یا "وفا" یا "کیفر" و "آل"

این تازه بحث سینما، منهای فوتبال

هی اِل کلاسیکو، پلی آف، لیگ برتر

یک جمعه­ ی حساس و شهرآورد دیگر

کنسرت موسیقی پاپ و رپ، کلاسیک

میز و موبایل و ماشین و ویلا و پیک نیک

جشن تولد، سیسمونی، عقد و عروسی

آهنگ تازه، تیپ نو، موی تیفوسی!

شیطان ملعون لشکری کرده مهیّا

ذهن من و امثال من درگیر اینها

حالا تو اصلا جای من، با این مشقت

وقت دعای ندبه می ماند برایت؟!

جمعه که تعطیل است و دائم خواب ماندیم

خیلی هنر کردیم اگر یک عهد خواندیم!

ما شیعه ایم اما فقط در ثبت احوال!

ما بی بخاریم و گرفتاریم و بی حال

مارا هوای نفسمان بیچاره کرده

با هر گناهی بینمان افتاده پرده

عیسی نفس! جانی بده این مرده ها را

لطفی کن و دستی بکش روی دل ما

آقای من بیدارمان کن این چه حالیست؟

ولله در افکارمان جای تو خالی است!

مردیم از بس حرص و جوش پول خوردیم!

از تو جدا ماندیم و آخر گول خوردیم

آقا ببخشم جان تو! جان عمویت!

شرمنده از روی توام، قربان رویت

پایان شعرم را عوض کردم دوباره

از شعرهای قبلی ام خواندم دوباره

«دق کردم از بس گریه کردم کی میایی؟»

امّید وارم این جمعه بیایی!


[ بازدید : 35 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ سه شنبه 23 مرداد 1397 ] [ 18:29 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

تلنگر

Image result for ‫مگر صدای گریه امامشان‬‎


[ بازدید : 35 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ سه شنبه 23 مرداد 1397 ] [ 18:16 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

انتقام کربلا


چادر تو خونِ دلهای خیمه نشینان ظهر عاشوراست


چادر تو به همین سادگی انتقام کربلاست


[ بازدید : 40 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ سه شنبه 23 مرداد 1397 ] [ 18:07 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

مومن

Image result for ‫دختر مذهبی‬‎


[ بازدید : 32 ] [ امتیاز : 4 ] [ نظر شما :
]
[ سه شنبه 23 مرداد 1397 ] [ 18:02 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

شهادت آرزیم شده است

Related image


پیری و مرگ عجب قصه جان فرسائیست


تا جوانیم دعا کن به شهادت برسیم


[ بازدید : 30 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ سه شنبه 23 مرداد 1397 ] [ 17:59 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

آگاه باشید

Image result for ‫من یک بسیجی ام‬‎


وصیت نامه سردار شهید حسین خرازی :


... از مردم می‌خواهم كه پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم كه آنها


مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا كنند و از خدا می‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهایی كه با


بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما


آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم كه در مقابل آن افرادی كه نتوانستند از طریق عقیده،


مردم را از انقلاب دور و منحرف كنند و الان در كشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و


بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آنها ایستادگی كنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فسادها را بگیرید



[ بازدید : 38 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ سه شنبه 23 مرداد 1397 ] [ 17:51 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

نازل کننده آرامش

Image result for ‫من یک بسیجی ام‬‎


[ بازدید : 39 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ سه شنبه 23 مرداد 1397 ] [ 17:45 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

هوای نفس

Related image


«اگر ما هوای نفس را کنار نگذاریم
کارهایی ڪہ انجام میدهیم
هیچ فایده‌ای نخواهد داشت ، چرا ؟
چون ڪارمان درجهت رضای خدا نیست
و ما خودمان را گم میکنیم»

📚 به روایت همت ص۱۸۲


[ بازدید : 38 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ چهارشنبه 9 خرداد 1397 ] [ 19:21 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

میلاد امام حسن (ع)

Image result for ‫میلاد امام حسن‬‎

میلاد کریم اهل بیت بر دوستداران آن حضرت مبارک .


[ بازدید : 60 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ چهارشنبه 9 خرداد 1397 ] [ 19:14 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

شهید حامد جوانی مدافع حرم

Related image

خاتون بزرگ آل طاها لبیک

ای زین علی نایب زهرا لبیک

جای شهدای حرمت میگویم

فرمانده ما زینب کبری لبیک


[ بازدید : 40 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ چهارشنبه 9 خرداد 1397 ] [ 19:11 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

ماه رمضان

Image result for ‫ماه رمضان‬‎


[ بازدید : 50 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ چهارشنبه 9 خرداد 1397 ] [ 18:39 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

کور گره ظهور تو منم میدانم


[ بازدید : 54 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ چهارشنبه 12 ارديبهشت 1397 ] [ 12:45 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

میلادت مبارک آقا جان

از فکر گناه پاک بودن عشق است


از هجر تو سینه چاک بودن عشق است


آن لحظه که راه میروی آقا جان


زیر قدم تو خاک بودن عشق است


میلاد یوسف زهرا مبارک


اللهم عجل لولیک الفرج


التماس دعای فرج



[ بازدید : 44 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ چهارشنبه 12 ارديبهشت 1397 ] [ 12:42 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

یا فاطمه الزهرا

Related image

حرفی به جز از ثنای زهرا (س) ممنوع

در دل به جز از ولای زهرا (س) ممنوع

از روز ازل خـــــــــدا به آتـــش فرمـــود

ســـوزاندن آشـــنای زهرا (س) ممنوع


ولادت با سعادت سیدة النساء العالمین

برتمامی دوستداران آن حضرت مبارک .


اللهم ارزقنا شفاعت الزهرا (س) فی الدنیا و الآخره


[ بازدید : 57 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ پنجشنبه 17 اسفند 1396 ] [ 17:11 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

میلادت مبارک بانو

Related image


[ بازدید : 53 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ پنجشنبه 17 اسفند 1396 ] [ 17:03 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

روزت مبارک مادرم

Image result for ‫مادر‬‎


[ بازدید : 58 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ پنجشنبه 17 اسفند 1396 ] [ 17:02 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

به حرمت دعای مادر

Image result for ‫مادر‬‎


[ بازدید : 50 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ پنجشنبه 17 اسفند 1396 ] [ 17:00 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

دلتنگ شلمچه ام


[ بازدید : 48 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ سه شنبه 15 اسفند 1396 ] [ 17:35 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

خوب است نمی ایی

سخت است ولی مولا، خوب است نمی آیی

دلتنگ توام اما خوب است نمی آیی

یک کوفه فریب و غم،

یک شام پر از محنت


آیی تو شوی تنها، خوب است نمی آیی

یک نیمه ی شعبان را در فکر تو می مانند

از فکر روی فردا، خوب است نمی آیی

یک جمعه فقط ندبه، یک هفته فراموشی

بود تو شود رویا، خوب است نمی آیی

لاف غم عشق تو ذکر همه ی مردم

بنگر به دل آنها، خوب است نمی آیی

پیش نظر بعضی حاجت بدهی خوبی

اما نه برای ما، خوب است نمی آیی

یک شام سه شنبه را در کوی تو می آیند

اما دلشان اینجا، خوب است نمی آیی

سرداب تو مخروبه، قبر پدرت ویران

شهر تو پر از اعداء، خوب است نمی آیی

با این همه درد و غم، می سوزی و می سازی

ای منتقم زهرا، خوب است نمی آیی


[ بازدید : 50 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ يکشنبه 6 اسفند 1396 ] [ 20:54 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

یک با یک برابر نیست

معلم پاي تخته داد مي‌زد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود

ولي ‌آخر کلاسي‌ها،

لواشک بين خود تقسيم مي کردند

وان يکي در گوشه اي ديگر «جوانان» را ورق مي زد

براي آنکه بي خود هاي و هو مي کرد و با آن شور بي پايان،

تساوي هاي جبري رانشان مي داد

خطي خوانا به روي تخته اي کز ظلمتي تاريک

غمگين بود

تساوي را چنين نوشت: يک با يک برابر است

از ميان جمع شاگردان يکي برخاست،

هميشه يک نفر بايد به پا خيزد ...

به آرامي سخن سر داد:

تساوي اشتباهي فاحش و محض است.

نگاه بچه ها ناگه به يک سو خيره گشت و

معلم مات بر جا ماند

و او پرسيد: اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آيا باز يک با يک برابر بود؟

سکوت مدهوشي بود و سئوالي سخت

معلم خشمگين فرياد زد: آري برابر بود

و او با پوزخندي گفت:

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه

قلبي پاک و دستي فاقد زر داشت پايين بود ؟

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه مي داشت بالا بود ؟

وان سيه چرده که مي ناليد، پايين بود ؟

اگر يک فرد انسان واحد يک بود،

اين تساوي زير و رو مي شد

حال مي پرسم يک اگر با يک برابر بود

نان و مال مفت خواران از کجا آماده مي گرديد؟

يا چه کس ديوار چين ها را بنا مي کرد؟

يک اگر با يک برابر بود

پس که پشتش زير بار فقر خم مي شد؟

يا که زير ضربت شلاق له مي گشت؟

يک اگر با يک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس مي کرد؟

معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد:

يک با يک برابر نيست...

خسرو گلسرخي


[ بازدید : 60 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ شنبه 5 اسفند 1396 ] [ 12:52 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

شعر وحید قاسمی برای شهادت حضرت زهرا(س)

خون گريه كن ز غم،كه عقيق يمن شوي

رخصت دهد خدا كه تو هم سينه زن شوي

در فاطميه از دل و جان گريه مي كنيم

همراه با امام زمان گريه مي كنيم

در فاطميه رنگ جگر سرخ تر شود

آتش فشان غيرت ما شعله ور شود

شمشير خشم شيعه پديدار مي شود

وقتي كه حرف كوچه و ديوار مي شود

لعنت به آنكه پايگذار سقيفه شد

لعنت به هر كسي كه به ناحق خليفه شد

لعنت بر آنكه برتن اسلام خرقه كرد

اين قوم متحد شده را فرقه فرقه كرد

تكفير دشمنان علي ركن كيش ماست

هر كس محب فاطمه شد،قوم وخويش ماست

ما بي خيال سيلي زهرا نمي شويم

راضي به ترك و نهي تبرا نمي شويم

قرآن و اهل بيت نبي اصل سنت است

هر كس جدا ز اين دو شود،اهل بدعت است

ما همكلام منكر حيدر نمي شويم

«با قنفذ و مغيره برادر نمي شويم»

ما از الست طايفه اي سينه خسته ايم

ما بچه هاي مادر پهلو شكسته ايم

امروز اگر كه سينه و زنجير مي زنيم

فردا به عشق فاطمه شمشير مي زنيم

ما را نبي «قبيله ي سلمان» خطاب كرد

روي غرور و غيرت ما هم حساب كرد

از ما بترس،طايفه اي پر اراده ايم

ما مثل كوه پشت علي ايستاده ايم

از اما بترس، شيعه ي سرسخت حيدريم

جان بركفان جبهه ي فتواي رهبريم

از جمعه اي بترس كه روز سوارهاست

پشت سر امام زمان ذوالفقارهاست

از جمعه اي بترس،كه دنيا به كام ماست

فرخنده روز پر ظفر انتقام ماست

از جمعه اي بترس،كه پولاد مي شويم

از هرم عشق مالك ومقداد مي شويم


[ بازدید : 75 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ پنجشنبه 19 بهمن 1396 ] [ 18:21 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

گیرایی

#نور_ایمان


وقتے درونت #پاڪ باشد

خدا چهره ات را گیرا میڪند

و این گیرایے نہ از زیبایے است

نہ از جوانے...


این گیرایے بہ خاطر #نور_ایمانی است ڪہ در ظاهر هم نمایان میشود...


#شهیدحامدجوانی


@alamdar13


[ بازدید : 70 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ شنبه 7 بهمن 1396 ] [ 19:02 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

تسلیت

Related image


[ بازدید : 66 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ دوشنبه 25 دی 1396 ] [ 15:11 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

شهید صدر زاده


شهید صدر زاده

شهید صدرزاده در یادداشتی به دوستان بسیجی خود می‌نویسد: چه می‌شود روزی سوریه امن و امان شود و کاروان راهیان نور مثل شلمچه و فکه به سمت حلب و دمشق راه بیافتد.

فکرش را بکن، راه می‌روی و راوی می‌گوید اینجا قتلگاه شهید رسول خلیلی است، یا اینجا را که می‌بینی همان جایی است که مهدی عزیزی را دوره کردند و شروع کردند از پایش زدند تا ... شهید شد.

یا مثلا اینجا همان جایی است که شهید حیدری نماز جماعت می‌خواند، شهید بیضایی بالای همین صخره نیروها را رصد میکرد و کمین خورد، شهید شهریاری را که می‌شناسید همین‌جا با لهجه آذری برای بچه‌ها مداحی می‌کرد، یا شهید مرادی آخرین لحظات زندگیش را اینجا در خون خودش غلتیده بود، یا شهید حامد جوانی اینجا عباس‌وار پرکشید.

خدا بیامرزد شهید اسکندری را همین‌جا سرش بالای نیزه رفت و شهید جهاد مغنیه در این دشت با یارانش پر کشید.

عجب حال و هوایی می‌شود کاروان راهیان نور مدافعین حرم، عجب حال و هوایی...

گفتنی است از وی دختری هفت ساله به نام فاطمه و پسری شش ماهه به نام محمدعلی به یادگار مانده است.


[ بازدید : 60 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ چهارشنبه 13 دی 1396 ] [ 11:00 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

فتنه

فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشد
آه این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشد

فتنه شاید در لباس میش، گرگی تیز دندان
در لباسی تازه شاید فتنه چوپان بوده باشد

فتنه شاید کنج پستوی کسی لای کتابی؛
فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشد

فتنه شاید در صف صفِین می جنگیده روزی
فتنه شاید در زمان شاه، زندان بوده باشد!

فتنه شاید با امام از کودکی همسایه بوده
یا که در طیّاره ی پاریس_تهران بوده باشد

فتنه شاید تابی از زلف پریشان نگاری
فتنه شاید خوابی از آن چشم فتّان بوده باشد

فتنه شاید اینکه دارد شعر می خواند برایت؛
وا مصیبت! فتنه شاید از رفیقان بوده باشد

ذرّه ای بر دامن اسلام ننشیند غباری
نامسلمانی اگر همنام سلمان بوده باشد

دوره ی فتنه است آری، می شناسد فتنه ها را
آنکه در این کربلا عبّاس ِ دوران بوده باشد

فتنه خشک و تر نمی داند خدایا وقت رفتن
کاشکی دستم به دامان شهیدان بوده باشد


[ بازدید : 56 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ دوشنبه 11 دی 1396 ] [ 11:39 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

دوست شهید

Related image


[ بازدید : 63 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ سه شنبه 5 دی 1396 ] [ 14:44 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

تقلب


Image result for ‫شهید حامد جوانی‬‎

بسم رب الشهدا...

خاطره طنز

امتحان عربی داشتیم، منم عربیم افتضاح ولی حامد از هر جهت ممتاز بود.

امتحان عربی هنوز شروع نشده بود بهم گفت:حامد چی شده چرا هولی؟ (شهید و دوستشان هم نامند)

گفتم: حامد من نخوندم آخه، بلد نیستم این معلم هم خیلی سختگیره میشه ورقه ی منم تو پر کنی؟

گفت: نه خیلی اصرار کردم ولی قبول نکرد.

وقتی دید ناراحت شدم گفت: بزار ببینیم موقعیت چی میشه.

گفتم باشه.

امتحان شروع شد منو حامد صندلی هامونو جوری گذاشتیم که اون پشتم بود و طوری که میزش رو میدیدم.

معلم ورقه ها رو داد مشغول شدیم منم الکی مثلا دارم مینویسم زیر چشمی هم دارم حامد رو زیر نظر میگیرم که اشاره ای کنه.

خلاصه بعد از 15 دقیقه دیدم نگام کرد و خندید.

اشاره کردم بیا ورقه منم پر کن اولش قبول نکرد، وقتی دید من باز ناراحتم یه لحظه ای که معلم رفت ته کلاس ورقشو داد به من منم دادم به اون.

منم خوشحال و خندون خیالم راحت.

به به چه حالی داشتم!!!

من که دیدم حامد اسم و مشخصاتشو ننوشته برداشتم اسم وفامیلی حامد رو نوشتم.

گفتم: حتما هول شده یادش رفته بنویسه. خلاصه معلم ورقه هارو جمع کرد منم خوشحال بغلش کردم.

گفتم: ساندویچ دانش آموزی مهمون من.

اونم گفت: تو هم خرما مهمون من آخه باباش خرما میاورد واسه فروش منم که دوس داشتم حامد برام میاورد یا میرفتیم پارکینگشون میخوردیم.

هفته ی بعدش معلم ورقه ها رو اصلاح کرده بود و نفر به نفر صدا میزد. دیدیم منو حامدو صدا نکرد اسم همه رو که خوند، گفت: حامد جوانی..

حامد پاشد رفت بعدش گفت: حامد جوانی تو چرا دوتا ورقه داری؟؟!!!

پس دارین تقلب میکنین.. ؟؟

واااای من یادم افتاد که رو ورقه که حامد خالی گذاشته بود اسم اونو نوشتم اون بیجاره هم اسم خودشو رو ورقه ی خودش.

معلم گفت: من میدونم کار تو نمیتونه باشه تو ممتازی..

حامد جعفری ازت خواسته این کارو بکنی اونم اصلا هیچی نمیگه داره به من نگاه میکنه..

خلاصه گفت: برین هردوتون پیش مدیر، از شانس منو حامد مدیر مدرسه هم کاندیدای شورا شهر شده بود، حال و روزش عالی بود.

معلم قضیه رو گفت.

مدیر بهم گفت: ورقه ی تو کدومه؟ منم یکیشو برداشتم. چون حامد یکیشو 20 نمره ای نوشته بود و یکی رو 16 نمره ای. منم اون 16 نمره ای رو برداشتم گفتم اینه.

گفت: اسمشو خط بزن اسم خودتو بنویس. منم نوشتم، بعد به معلم گفت تمام شد برین سر کارتون با اینا هم کاری نداشته باش.

اومدیم کلاس حامد اون روز تا دم در خونمون بهم گیر داده بود.

آخه مگه تو حامد جوانی هستی؟

منم میگفتم شده بودم دیگههه

تشکر از دوست و رفیق شهید، آقای حامد جعفری


[ بازدید : 60 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ شنبه 11 آذر 1396 ] [ 18:53 ] [ خادم الحسین ]
[ ]

صلوات

عکس و تصویر


[ بازدید : 58 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]
[ شنبه 11 آذر 1396 ] [ 18:39 ] [ خادم الحسین ]
[ ]
ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود تک آهنگ انجام پروژه متلب نظافت منزل در تهران پیش بینی نتایج فوتبال خرید ملک در ترکیه انجام پروژه متلب میهن ام پی تری بازی حکم نقاشی ساختمان آپلود عکس نمایندگی پنل پیامک بانک مشاغل شیراز پزشکان متخصص شیراز بازی انفجار
بستن تبلیغات [X]